سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
چهارشنبه 86 شهریور 28

تا چه کند با سر تو روزگار ؟

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب خود (از پاریز تا پاریس) در ذیل سفرنامه عراق می‌نویسد: در کنار مسجد کوفه خرابه‌های ساختمان عظیم دارالاماره (قصر حکومتی) کوفه هنوز باقی است. این خرابه‌ها با پی‌های محکم پر پهنا بسیار دیدنی است؛ ظاهرا در همین دارالاماره بود که «حضرت امیر» علیه‌السلام فرمان می‌راند. در همین جا بود که «عبیدالله بن زیاد» فرمان قتل مسلم را داد، و بعد سر حضرت حسین علیه‌السلام را در محرم 61 هجری در برابر او در همین دارالاماره قرار دادند. در 64 هجری بود که «مختار ثقفی» به کمک مردم کوفه انقلاب کرد و به همراهی بیست هزار تن ایرانی، 48 هزار تن از مسببین حادثه کربلا را کشت؛ فرمانهای مختار هم در همین دارالاماره صادر و اجرا می‌شده است. سه سال بعد «مصعب بن زبیر» از مکه به کوفه آمد و مختار را مغلوب ساخت و او و همه اطرافیانش را کشت، و در 67 هجری بر همین دارالاماره مستولی گشت. 5 سال بعد (72 هجری) «عبدالملک مروان» خود به کوفه آمد و کلک مصعب را در همین جا کند. بدین ترتیب ظرف ده سال این دارالاماره ناظر آشفته‌ترین اوضاع روزگار بوده است. می‌گویند وقتی عبدالملک بر تخت کوفه نشسته بود و سر مصعب را بر سپری در مقابلش نهاده بودند، پیرمردی (گویا عبدالملک عمرواللیثی) نزد عبدالملک آمد و شعری به عربی خواند که عبرت‌آموز عبدالملک باشد؛ این شعر را بعدها یک شاعر ایرانی (آقا صادق تفرشی) به این صورت ترجمه کرد:
نادره پیری ز عرب هوشمند.....................................گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین قبه و این بارگاه...................................روی همین مسند و این دستگاه
بر سپری چون سپر آسمان.................................تازه سری بود و از آن خون چکان
سر که هزارش سر و افسر فدا.......................................صاحب دستار رسول خدا
دیدم و دیدم که ز ابن زیاد....................................دید و چها دید؟ که چشمم مباد!
کار به مختار چو چندی فتاد....................................دستخوشش شد سر ابن زیاد
از پس چندی سر آن خیره‌سر..........................................بُد برِ مختار به روی سپر
باز چو مصعب سر و سردار شد..................................دستخوش او سر مختار شد
و این سر مصعب بود ای نامدار.......................................تا چه کند با سر تو روزگار
حیف که یک دیده بیدار نیست.................................هیچ کس از کار خبردار نیست
نه فلک از گردش خود سیر شد...................................نه خم این طاق سرازیر شد
مات همینم که درین بند و بست..............این چه طلسمی است که نتوان شکست


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
دوشنبه 86 خرداد 28

ده نکته‏ی فاطمی

1- سوره کوثر که در شأن و منزلت حضرت زهرا سلام الله علیها نازل شده ، دارای ویژگی ژرف و شگرفی است ، به گونه ای که همه کلمات کلیدی آن ، یعنی «أعطینا» ، «کوثر» ، «فصلّ» ، «انحر» ، «شانیء» و «أبتر» فقط یکبار در کل قرآن به کار رفته اند. (نکته گو : آیت الله احمد صابری)
2- در زبان عربی هنگامی که گفته می شود «قام لها» یعنی این مرد به احترام آن زن از جای خود برخاست ، ولی هنگامی که گفته می شود «قام الیها» یعنی این مرد به احترام آن زن از جای خود برخاست و به جهت احترام ویژه ای که برای آن زن قائل بود ، چند قدمی نیز به طرف او حرکت کرد. در کتاب حدیثی بحارالانوار ، ج 37 ، ص 71 گفته شده است که هرگاه حضرت زهرا سلام الله علیها نزد پیامبر خدا صلوات الله علیه می آمدند ، «قام الیها» یعنی پیامبر نه فقط به احترام حضرت زهرا از جای خود بر می خاستند ، بلکه به جهت احترام ویژه ای که برای ایشان قائل بودند چند قدمی نیز به طرفشان حرکت می کردند و سپس حضرت زهرا را در جای خود می نشاندند. (نکته گو : حجت الاسلام فاطمی نیا)
3- هر گاه پیامبر خدا صلوات الله علیه مشتاق شمیم(رایحه و بوی خوش) بهشت می شدند ، شمیم حضرت زهرا سلام الله علیها را استشمام می کردند. (التوحید ص 118 )
4- بارها شده بود که امیرالمومنین علی علیه السلام برای تبیین سخنان خود به دیگران ، به گفتار و رفتار حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها استناد و استشهاد می کردند. (الخصال ج 2 ص 618 ) این امر نشان دهنده عظمت و جایگاه ویژه حضرت زهرا در میان مسلمانان است.
5- در روایتی آمده است که درخشندگی فاطمه زهرا سلام ‏الله علیها باعث می‏شود تا چشمان کرّوبیان ملأ اعلی‏ خیره شود (فرازی از حدیث نبوی ؛ امالی شیخ صدوق مجلس 24 ص 99) ما از این درخشندگی چه استفاده ‏ای بکنیم؟ ما باید بوسیله این ستاره درخشان ، راه به‏سوی خدا و راه بندگی را ، که راه راست است و فاطمه زهرا سلام الله علیها پیمود و به آن مدارج عالی رسید ، پیدا کنیم. اگر می بینید خدا خمیره او را هم خمیره متعالی قرار داده است ، به این دلیل است که می ‏دانست این موجود در عالم ماده خوب از امتحان بیرون خواهد آمد «سلام بر تویی که خداوند قبل از خلقتت تو را امتحان کرد و تو را در این امتحان صابر یافت »(فرازی از زیارت فاطمه زهرا سلام الله علیها) امام زمان علیه السلام نیز فرموده اند «الگوی برجسته من زهراست» (بحار الانوار ج 53 ص 180 ). (نکته گو : مقام معظم رهبری)
6- پیامبر اکرم صلوات الله علیه خطاب به صدیقه طاهره فرمودند «براستی خداوند به غضب تو غضب می کند و به رضای تو راضی می گردد» ؛ با توجه به اینکه بشر حالات مختلفی دارد ، ممکن الخطا است و در هر لحظه دستخوش تحولات گوناگون است ، معقول نیست که همیشه و همه جا مورد توجه خدا بوده و همیشه رضایتش رضای خدا ، غضبش غضب خدا ، محبتش محبت خدا و دشمنی با او دشمنی با خدا باشد مگر اینکه دارای مقام ولایت مطلقه بوده و همه رفتار و کردار او در جهت کسب رضایت خداوند متعال باشد ؛ به مانند پیامبر اعظم و امیرالمومنین که دقیقا همین مقام را دارا می باشند. (نکته گو : علامه امینی)
7- امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دختر خود را فاطمه گذاشته بود ، فرمودند «حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای ، مبادا که دشنامش دهی یا نفرینش کنی و یا کتکش بزنی!» (الکافی ج 6 ص 49 ) البته این سخن بدین معنی نیست که کارهای ناپسند مذکور را نسبت به دختران دیگر روا بدانیم ، بلکه نشان دهنده احترام ویژه برای دخترانی است که نامشان همسان نام فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
8- امام صادق صلوات الله علیه فرموده اند «هر نمازی که تسبیحات حضرت زهرا پس از آن خوانده شود ، نزد من از خواندن هزار رکعت نماز در هر روز دوست داشتنی تر است» (الکافی ج 3 ص 343 ) نیز فرموده اند که این تسبیحات بهتر است پشت سرهم و بلافاصله پس از نماز و حتی پیش از آنکه پاهای خود را جا به جا کنید ، بگویید. (الکافی ج 3 ص 342 ) همچنین امام باقر علیه السلام فرموده اند که برای زنان بهتر است تسبیحات حضرت زهرا را با انگشتان دست خود بشمارند. (الخصال ج 2 ص 586 )
9- از فرزند محدث قمی (شیخ عباس قمی) پرسیدند «چه چیز باعث شد که مردم ، این همه از کتاب پدرتان مفاتیح الجنان استقبال کنند و آن را در خانه خود داشته باشند؟» (با توجه به اینکه در اکثر خانه ها در کنار قرآن ، مفاتیح الجنان هم پیدا می شود) وی در پاسخ گفت «یکی اخلاص پدرم و دیگر اینکه ایشان ثواب همه این کتاب را به حضرت فاطمه زهرا هدیه کرده بود» (پرسش کننده : حجت الاسلام فکور)
10- عارف بزرگوار مرحوم آیت الله ملاعلی معصومی همدانی فرموده بودند که برای برآورده شدن حاجات و توسل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 530 بار بگویید «اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک » (خدایا ! بتعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد ، بر فاطمه و پدر و همسر و فرزندانش درود فرست». یا 530 بار بگویید «الهی بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السرّ المستودع فیها » (خدای من ! به حق فاطمه و پدر و همسر و فرزندانش و آن راز به ودیعه نهاده شده در وجود او {حاجاتم را برآورده کن}» (فاطمه زهرا ، بهجت قلب المصطفی ، احمد رحمانی ص 252 ) شایان توجه است که نام مبارک فاطمه که حرف پایانی آن تاء گرد عربی است ، طبق حساب حروف ابجد با عدد 530 برابر است.


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
چهارشنبه 86 خرداد 9

درد ، درمان

روزی پزشکی مسیحی از دانشمندی مسلمان پرسید : می گویند علم دو تا است ؛ علم ادیان و علم ابدان (پزشکی) ؛ در کتاب شما از علم طب چیزی هست ؟ ؛ دانشمند مسلمان پاسخ داد آری ، دستور آن در این آیه «بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید» است. مسیحی پرسید : در سخنان پیغمبر شما از این دانش پزشکی چیزی هست ؟ مسلمان پاسخ داد بلی ، پیغمبر صلوات الله علیه فرمودند «معده خانه همه دردها است و پرهیز سرآمد همه داروها» مسیحی گفت : کتاب شما و پیغمبر شما برای جالینوس جایی در طب نگذارده است.
(تفسیر کشف الاسرار)

بیشتر بدانید :
کتاب «پانزده روز تا سلامتی ؛ بازخوانی آیات مربوط به تغذیه ی انسان در قرآن کریم» نوشته آقای جمشید خدادادی ؛ نشر «دفتر پژوهش و نشر سهروردی»
توضیحی درباره نویسنده : آقای خدادادی از سال 1369 پژوهش گسترده ای را در زمینه تغذیه انسان آغاز کرده است که این کتاب بخشی از نتایج مطالعات اوست. او که بر طب قدیم و طب جدید تسلط کامل دارد با الهام از آیات قرآن کریم طب جدیدی به نام «طب قرآنی» را پایه ریزی کرده است که به تایید جامعه مخترعین و مبتکرین ایران رسیده است. همچنین او توانسته است با روش طب قرآنی و بر اساس آیات قرآن کریم درمان بسیاری از بیماریهای لا علاج را پیدا کند از جمله «درمان نازایی با استفاده از رژیم غذایی» و همچنین درمان بسیاری از سرطانهای لا علاج بوسیله رژیم غذایی. سایت ایشان   اینجا  ؛ مصاحبه خواندنی روزنامه کیهان با ایشان   اینجا  ؛
توضیحی درباره کتاب : این کتاب که کتاب جامعی درباره روشهای تغذیه می باشد با استفاده از دلایل و براهین متقن و اثبات شده علم روز پزشکی دنیا و طب قدیم و البته در پرتو آیات قرآن کریم به رشته تحریر درآمده است. فصول این کتاب عبارتند از :
1- خودشناسی و خداشناسی ؛ 2- ساختمان بدن انسان ؛ 3- بدن انسان و عناصر چهارگانه (بررسی کامل افراد دموی مزاج ، صفراوی مزاج ، بلغمی مزاج و سوداوی مزاج) ؛ 4- بدن انسان و طبع های سه گانه (گرم ، سرد و معتدل) ؛ 5- بدن انسان و مواد چهارگانه غذایی ؛ 6- قرآن کریم و تغذیه ی انسان ؛ 7- طبع های سه گانه غذا ؛ 8- مزاج های گوناگون مواد غذایی ؛9- پاکسازی بدن از سموم (در این فصل توصیه های برای سلامتی و تغذیه ارایه می شود و همچنین مواد خوراکی مضر و جایگزین آنها معرفی می گردد) ؛ 10- رژیم غذایی برای پاکسازی بدن ؛ 11- آداب غذاخوردن و میهمانی ؛ 12- انواع مختلف ظروف غذا (بررسی جامعی درباره تاثیرات مثبت و منفی انواع ظروف غذا) ؛ 13- بیماری ها ، تشخیص طبی و منشأ آن ها ؛ 14- اصول پیشگیری و اصلاح مزاج ؛ 15- بهداشت تن و روان و پوشاک و مسکن ؛ 16- رنگ ها و آثار مثبت و منفی آن ها ؛ 17- وظایف همسران در برابر یکدیگر ؛ 18- چگونگی آفرینش انسان ؛ 19- سخن پایانی
به نظر اینجانب با توجه به اینکه تغذیه در چگونگی شکل گیری شخصیت و شاکله وجودی انسان تاثیر بسیار بسیار مهمی دارد و اهتمامی که قرآن کریم و دین مبین اسلام به مساله تغذیه انسان دارد خواندن این کتاب دروازه جدیدی را به سوی تغذیه صحیح و سالم و مورد تایید خداوند متعال می گشاید. شما می توانید این کتاب را به مبلغ 5000 تومان در   اینجا   سفارش دهید.

مطالعه کنید :
در همین رابطه متن سخنرانی آقای خدادادی به صورت جزوه پیاده سازی شده است که می‏توانید آنرا در قالب PDF مطالعه فرمایید.(لطفا بر روی لینک مقابل کلیک راست کرده و  Save Target az را انتخاب نموده و سپس محل ذخیره سازی فایل را تعیین نمایید.)   اینجا


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
پنج شنبه 86 اردیبهشت 6

آب ، بی پرده سخن می گوید

برگ درختان سبز در نظر هوشیار .............. هر ورقش دفتری است ، معرفت کردگار

خداوند متعال در قرآن کریم همواره انسان‏ها را به تفکر در نظام آفرینش دعوت نموده است؛ نظام بی‏همتایی که کوچکترین نقصی در آن وجود ندارد و با نظمی فوق العاده و بر پایه‏ی قانون علت و معلول بوجود آمده و همواره به زندگی خویش ادامه می‏دهد. در این نظام پیچیده، موجودات هم بر یکدیگر تاثیر می گذارند و هم از یکدیگر تاثیر می پذیرند؛ قرن‏های متمادی است که دانشمندان علوم تجربی خاصیت تاثیر پذیری و تاثیر گذاری را منحصر به سیستمهای باز (موجودات زنده) می‏دانند و سیستمهای بسته (موجودات بی‏جان) را از این قاعده مستثنی می‏کنند. اما تحقیقات جدید دانشمندان بطلان این فرضیه را ثابت کرده و همه موجودات عالم، اعم از جاندار و بی‏جان را دارای ادراک و شعور و فهم می‏داند؛ نمونه آن در تحقیق دانشمندی ژاپنی به نام «ماسارو ایموتو» درباره «آب» به چشم می خورد که حیرت جهانیان را برانگیخته است. بنابراین می توان تمام هستی را یک سیستم زنده نامید که هر جزیی از آن اجزای دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد و هوشمندانه به کنش و واکنش وا می دارد و بود و نبود هر یک بر دیگری تاثیر می‏گذارد. بقول سهراب :
«روشنی را بچشیم ، گرمی خانه لک لک را ادراک کنیم ، و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون ، و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد ، و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیز ی کم داشت.»
اما درباره «آب» ؛ «آیا نظر نمی کنید به آبی که می نوشید» (سوره مبارکه واقعه آیه 68 ) ؛ گزارش ذیل را از سایت بازتاب و همچنین سایت اینترنتی هادو می خوانید :
یک محقق ژاپنی با انتشار یافته‌های تحقیقات خود مدعی شد که مولکول‌های آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند. نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است ، مبتنی بر بررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است. پروفسور «ایموتو»‌که یافته‌های خود را در سه جلد کتاب ارائه کرده است ، معتقد است که مفاهیم متافیزیکی محیط بر روی ترکیب مولکولی آب تأثیر می‌گذارد. این دانشمند ژاپنی که فارغ‌التحصیل دانشگاه یوکوهاماست ، دارای یک مؤسسه تحقیقاتی به نام SHM در ژاپن است که امور تحقیقاتی مربوط به کریستالیزه شدن آب را در آنجا انجام می‌دهد.
آب، پیام مهمی برای ما دارد. آب به ما می‌گوید که نگاه عمیق‌تری به خودمان بیندازیم. زمانی که با آیینه آب به تماشای خود می‌نشینیم، این پیام به طور شگفت‌آوری خود را شفاف و درخشان می‌کند. می‌دانیم که زندگی بشر مستقیما به کیفیت آبی که در اطراف یا درون بدن اوست ، بستگی دارد. تصاویر و اطلاعات ارائه‌شده در این مقاله،‌ بازتابی از فعالیت «ماسارو ایموتو» ، محقق خلاق ژاپنی است. «ایموتو» کتابی با نام «پیغام آب» منتشر کرده که برگرفته از یافته‌های تحقیقات جهانی وی است. اگر شما نسبت به تأثیرپذیری افکارتان از وقایع درون یا پیرامونتان شک و تردید دارید ، اطلاعات و عکس‌هایی که در اینجا آورده شده را ببینید. این تصاویر مستقیما بر اساس نتایج به دست آمده در کتاب انتشاریافته «ایموتو» است ، مطمئنا در فکر و ذهن شما دگرگونی پدید می‌آورد و عقاید شما را عمیقا تغییر خواهد داد. بنا بر آنچه در کتاب «ایموتو» آمده است، ما به مدارک حقیقی دست یافته‌ایم که نشان می‌دهد ، انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات و موسیقی بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد. آب، ماده‌ای بسیار سازگار است ، به گونه‌ای که شکل فیزیکی آب به آسانی با محیطی که در آن هست ، انطباق پیدا می‌کند و نه تنها از نظر فیزیکی تغییر می‌کند، بلکه شکل مولکولی آن نیز تغییر می‌یابد. انرژی یا ارتعاشات محیط، شکل مولکولی آب را تغییر می‌دهد. از این جنبه، نه تنها آب توانایی آن را دارد که از حیث دیداری، محیط خود را منعکس کند، بلکه از حیث مولکولی هم در انعکاس محیط اطراف خود عمل می‌کند.
«ایموتو»، تغییرات مولکولی آب را به وسیله تکنیک‌های عکسبرداری و مشاهده میکروسکوپی به صورت سند و مدرک درآورده است. به این صورت که وی قطراتی از آب را به صورت یخ درآورده و سپس آنها را در یک فضای تاریک میکروسکوپی که از قابلیت‌های عکاسی برخوردار بوده ، مورد آزمایش قرار داده است. تحقیقات وی، آشکارا تغییر شکل ساختار مولکول آب را به نمایش گذاشته است و اثر محیط بر ساختار آب را نشان می‌دهد. وی با دستگاه MRA به این یقین رسیده که «همه اشیاء تحت تاثیر احساس ما قرار می گیرند» بنابر این معتقد است که ما می توانیم خود را بهتر کنیم و با انجام کارهایی نظیر نوشیدن آب سالم‌ ، دعا خواندن بر آب و غذا و پرهیز از احساسات منفی ، سلامت خود را تضمین نماییم. ایشان طی تحقیقات بسیار به این باور رسید که انسانها می توانند به دلیل افکار منفی خود بیمار شوند که این افکار عاملی برای برهم خوردن تعادل بدن ما خواهد بود. تحقیقات اخیر در خصوص آب ، بیانگر ویژگیهای شگفت انگیزی در ساختار آن می باشد. آب خواص بسیار غیر معمولی دارد. در حالت انجماد وزنش 10 درصد سبکتر می شود که موجب شناور شدن یخ در سطح آب می گردد ؛ این خاصیت دریاچه ها را از یخ زدگی عمقی و نابودی موجودات درون آن حفظ می کند. نکته جالب توجه این که هیچ دو آبی را نمی توان یافت که در زمان انجماد ، کریستال مشابه تولید کنند و شکل کریستالها انعکاسی از ویژگیهای حقیقی آن است.

ادامه مطلب و مشاهده عکسها

  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
پنج شنبه 85 اسفند 10

کیسه و الماس !

یکی گوهر فروشی ، ثروت اندوز ................................ به دست آورد الماسی دل افروز
نهادش در میان کیسه ای خُرد .......................... ببستش سخت و سوی مخزنش برد
در افکندش به صندوقی از آهن ................................ بشام اندر ، نهفت آن روز روشن
بر آن صندوق بزد قفلی ز پولاد ...................................... چراغ ایمن نمود ، از فتنه باد
ز بند و بست چون شد کیسه آگاه ................................ حساب کار خود گم کرد ناگاه
چو مهر و اشتیاق گوهری دید ..................................... ببالید و بسی خود را پسندید
نه تنها بود و می انگاشت تنهاست ....................... نه زیبا بود و می انگاشت زیباست
گمان کرد ، از غرور و سر گرانی ...................................... که بهر اوست رنج پاسبانی
بدان بیمایگی ، گردن برافراشت .............................. فروتن بود ، گر سرمایه ای داشت
ز حرف نرخ و پیغام خریدار ........................................ بوزن و قدر خویش ، افزود بسیار
بخود گفت این جهان افروزی از ماست .................. بنام ماست ، هر رمزی که اینجاست
نبود ار حکمتی در صحبت من ..................................... چه میکردم درین صندوق آهن
جمال و جاه ما ، بسیار بودست ............................. عجب رنگی درین رخسار بودست
بهای ما فزون کردند هر روز .................................... عجب رخشنده بود این بخت پیروز
مرا نقاد گردون قیمتی داد .......................................... که بستندم چنین با قفل پولاد
بدو الماس گفت ای یار خودخواه .............................. نه تنهایی ، رفیقی هست در راه
چه شد کاین چهر زیبا را ندیدی ..................................... قرین ما شدی ، ما را ندیدی
چه نسبت با جواهر ، ریسمان را .......................... چه خویشی ، ریسمان و آسمان را
نباشد خودپسندی را سرانجام ........................................ کسی دیبا نبافد با نخ خام
اگر گوهر فروش اینجا گذر داشت ............................... نه بهر کیسه ، از بهر گهر داشت
تو مشتی پنبه ، من پرورده کان ........................ تو چون شب تیره ، من صبح درخشان
چو در دامن گرفتی گوهری پاک ..................................... ترا بگرفت دست چرخ از خاک
تو پنداری ره و رسم تو نیکوست ............................. ترا همسایه نیکو بود ، ای دوست
از آن معنی ، نکردندت فراموش ........................... که داری همچو من ، جانی در آغوش
از آن کردند در کنجی نهانت .......................................... که بسپردند گنجی شایگانت
چو نقش مِی فِتد زین پرده بیرون ..................................... شود کار تو نیز آنگه دگرگون
نه اینجا مایه ای ماند ، نه سودی ............................... نه غیر از ریسمانت ، تار و پودی
صفای تن ، ز نور جان پاک است ............... چون آن بیرون شود ، این مشتی خاک است
(اعتصامی)

  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
یکشنبه 85 اسفند 6

شکر و صبر !

پیامبر اعظم صلوات الله علیه می فرمایند : « مردم بر چهار دسته اند ؛ بخشنده ، کریم ، بخیل ، لئیم ؛ بخشنده آن است که از آنچه خداوند به او ارزانی داشته هم خود بهره مند می شود و هم به دیگران می دهد ؛ کریم آن است که خود استفاده نمی کند و به دیگران می دهد ؛ بخیل آن است که خود استفاده می کند اما به دیگران نمی دهد ؛ و لئیم آن است که نه خود استفاده می کند و نه به دیگران می دهد.» نهج الفصاحه ص 353
عارفی گوید که در روزگاری دور ، مردی پارسا از نیک مردان روزگار ، روزی درهمی برداشت و به بازار شد تا خوراک خرد ، دو مرد را دید که با یکدگر جدال و نزاع نمایند ؛ ایشان را گفت این جدال از بهر چیست ؟ گفتند از بهر یک درهم ؛ آن مرد یک درهم خویش به ایشان داد و میانشان آشتی انداخت و به خانه باز آمد و قصه را با عیال خود گفت ؛ عیال گفت چه خوب کردی ، درست کردی ، صواب کردی ! و در همه خانه جز آنچه برداشتی هیچ نبود ! مگر اندکی ریسمان ، آنرا به او داد تا در بازار آمده بفروشد و طعامی خریداری کند. آن مرد ریسمان را ببازار آورد ولی هیچ کس از او ریسمان را نخرید تا اینکه مردی را دید ماهی می فروشد ولی بازار او کساد و کسی ماهی را نمی خرد ؛ گفت ای مرد ماهی تو را کسی نمی خرد و ریسمان من هم ! چه شود که با یکدگر معاملتی کنیم ؟ ریسمان به وی داد و ماهی بگرفت و به خانه آورد ؛ چون شکم ماهی را شکافتند دانه درشت مروارید پربها درون آن یافتند و آنرا به نزد کسی برده و به صدهزار درهم بفروختند ! پس از ان به خانه آمده و مرد و زن هر دو شکر خدا را بجای آوردند و در خداپرستی و فروتنی و نیکوکاری بیفزودند. تا اینکه سائلی بر در سرای آنان ایستاد و گفت مردی درمانده و درویشم ، دارای عیال و فرزند ، با من مدارا کنید و مرا چیزی بخشید ؛ زن گفت بخدا قسم ما نیز همین حال را داشتیم تا اینکه خداوند بما نعمت داد و آسانی و فراخی بخشید ، شکر آنست که نعمت را با درویش قسمت کنیم ؛ پس آنرا دو قسمت کرده و یکی را به درویش دادند ، درویش برفت و سپس بازگشت و گفت من سائل نیستم و فرستاده ای از خدایم ، خداوند شما را در سختیها و آسانیها آزمایش کرد ؛ در وفور نعمت از شما شکر دید و در سختی صبر ، پس در دنیا شما را بی نیاز کرده و در آخرت شما را آن خواهد داد که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به خاطر کسی گذشته است !


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
جمعه 85 بهمن 20

هفت سین انقلاب

سر سفره هفت سین در نوروز انقلاب : سلام ، سیْر ، سلوک ، سحر ، سجاده ، ستاره ، ساحل
سجاده ساده سحر را بگستریم و سلام و سپاسی در سالگرد سال ستاره و سپیده سر دهیم و سرود سرسبزی اسلام را که از سرخی خون شهدایمان است ، بسراییم.
سرگذشتمان اینسان بود : سالهایی سپری شد که سوگوار سروقامتان بودیم که سیمایشان ، سینای سینه سوز بود و سزاوار سترگترین ستایش بودند ، ستیزمان با سکوت و سیاهی و ستم بود ، سینه بر سرنیزه می سودیم و سقوط سایه پروردگان بی درد را در سر می پروراندیم. به سروش آسمان سوگند که ، نه خواستار سهمی در سقیفه سلطه جویی بودیم و نه سودای سودجویی در سر داشتیم و نه سجاده سالوس در سیما ، می سوختیم و می ساختیم. سخن از سربداران و سرسپاران می گفتیم ، سرباز سلحشور بودیم و یک نفس هم ، سازش و آسایش نداشتیم و هرگز به ستوه نمی آمدیم.
سرانجام ، سالاری سوخته جان از سلاله سادات بر سفینه سنت سوارمان کرد و بی سر وسامانیمان را سامان بخشید و سرنوشت سیاه ما ستمدیدگان ، با سر انگشت سحرآسای مسیح مسلّحی به سر آمد و سلیمانی ، سبیل سلمان در پیش پایمان نهاد ، سایه شکستیم و سوی سپیدار سر سبز و ساحل سلامت سفر کردیم ، ساحران سیاست را به سنگسار سنگین « تکبیر » بستیم و سوغات سفاهت این قرن را بر سر گوساله سامری سرمایه داری خراب کردیم و سکه سلاطین سفله پرور را برانداختیم. سپاه سگ جان و سنگدل و سرسپرده ، شکست خورد و سبک سران ستمگر و سفاک را سر شکستیم تا آنجا که سراسیمه و سرافکنده و رسوا گریختند، با سیلاب سرشک دیده هامان ، سد سکندر شکستیم و سیر و سلوکمان در مسیر سوره و سیره (قرآن کریم و عترت پیامبر علیهم السلام) سعادت ساز شد و سیراب در سراب گشتیم.
آنهمه سپاس و ستایش و سلام ، نثار سرور و سالار و سید و ساربان و راه بان ما خمینی (ره) باد که سروش سماوات بود و سابقه سعی و سیاستش سبب ساز این سیادت.

پیوست :
1- فیلم کوتاه و جالبی درباره انقلاب اینجا
2- آلبوم عکسهای دیدنی از انقلاب اینجا
3- آلبوم موسیقی انقلاب اینجا
4- روز شمار دهه انقلاب اینجا

مشاهده ادامه عکسها

  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
چهارشنبه 85 بهمن 18

کربلا در سفر تاریخ

نیم قرنی بیش از حجه الوداع نگذشته است و هستند هنوز دهها تن از صحابه ای که در غدیر خم ، دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده اند که « من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه ..... » ؛ عجب تمثیلی است اینکه علی (ع) مولود کعبه است..... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن ؛ به خدا اگر نبود که خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی کعبه را که به طواف امام آمده است و حجر الاسود را می دیدی که با او بیعت می کند. اما ظاهر گرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند. تمامیت دین به امامت است ، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه بر کرسی خلافت انسان کامل ، تختی برای پادشاهی خود ساخته اند. جا هلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد ، چه سود که بر زبان « لا اله الا الله » براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می کند و خانه کعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد و روزی پنج بار در برابرش خم و راست می شود و سالی چند روز گرداگردش طواف می کند.
آری اینچنین بود که آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد و قافله عشق گام به راه نهاد. آری ، آن قافله ، قافله عشق است و این راه ، راهی فراخور هر انسان در همه تاریخ. و تو ، ای آنکه در سال شصت و یکم هجری ، هنوز قدم به عرصه وجود نگذاشته بودی و در ذخایر عالم تقدیر نهفته بودی و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که انتظار می کشد تا تو زنجیر از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی های دنیا هجرت کنی و در رکاب امام زمان خویش قدم بگذاری. می دانی که سرّ این هجرت درونی در کجاست ؟ طبیعت بشری در جستجوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد. سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست ؛ سخن از آنان است که اسلام آورده اند ، اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. کنج فراغتی و رزقی مکفی ..... دلخوش با نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد ، اما ریشه اش در دل نیست ؛ در باد است. در جستجوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد ؛ در جستجوی غفلتکده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد ، غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند. اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد ، پس یاران ، دل از راحتی بر کنیم و گام به راه نهیم. صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک « یا لیتنا کنا معکم » ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی ، نیک در خویش بنگر که تو نیز سر یاری حسین داری یا خیر ! اگر داری که هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی و اگر نه ..... دیگر به جای آنکه فقط با زبان زیارت عاشورا بخوانی ، در خیل اصحاب آخر الزمانی حسین(ع) با دل به زیارت عاشورا برو. « ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی ؟ عصر عاشورا از جبهه حق گریخت ، بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود. خوف ، فرزند شک است و شک ، زاییده شرک و این هر سه ، خوف و شک و شرک ، راهزنان طریق حقند ..... که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد. یاران ! شتاب کنید ، قافله حسین همیشه در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ..... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین و اشک بر او میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. خدایا چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ‌؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است. هیهات از این تردید ! اینگونه نیست ؛ راهی را که آن قافله عشق پای در آن نهاد ، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر لحظه به گوش می رسد. گوش فرا ده ؛ آیا می شنوی نوای « هل من ناصر ینصرنی » حسین را ؛ هنوز هم به گوش میرسد و تو را فرا می خواند ؛ نیک بنگر و در درون خویش نظر کن ! آیا نفس شمر گونه ات بر تو چیره است یا روح حسین وارت تو را به پیش می برد. این است تفسیر نوای ملکوتی « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » ؛ مقصود از ارض وجود من و توست و مقصود از یوم روزها و شبهایی است که بر ما می گذرد ! آیا در این کربلا حسین فرمانروایی می کند یا اینکه در این عاشورا شمر است که حسین را به مقتلگاه می برد.

خون حسین و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند.

معرفی کتاب :
فتح خون ؛ بقلم سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی ؛ کانون فرهنگی هنری ایثارگران (تهران) ؛ این کتاب روایتی از محرم است ، با قلمی زیبا و نثری دلنشین و روحانیتی که در کلمه به کلمه آن موج میزند. این کتاب که مطلب بالا برداشت آزادی از آن است در ده فصل روایت شده بدین شرح : آغاز هجرت عظیم ؛ کوفه ؛ مناظره عقل و عشق ؛ قافله عشق در سفر تاریخ ؛ کربلا ؛ ناشئه اللیل ؛ اتمام حجت ؛ غربال دهر ؛ سیاره رنج و تماشاگه راز

پیوست :
1- سیاه یا سفید اینجا
2- بازی رد پا اینجا


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
جمعه 85 بهمن 13

عباس ؛ درگاه حسین

در کتاب شریف « معالی السبطین » روایت زیبایی نقل شده است به این مضمون : « در رستاخیز اکبر ، حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه به جناب امیر المومنین می فرمایند : یا علی به فاطمه علیها سلام بگو که برای شفاعت و نجات امت من در قیامت ، چه تدبیری دارد ؟ حضرت مولی به صدیقه طاهره این پیام را ابلاغ می کنند ، پس آن حضرت سلام الله علیها می فرمایند : ای امیر مومنان ، برای ما در مقام شفاعت ، دو دست بریده پسرم عباس بسنده و کافی است.» بزرگی می فرمود : « وادی محبت امام حسین علیه السلام سه مرحله دارد ؛ اولین آنها ، مرحله اقرار محبت به قلب و زبان است. این درجه همگانی است ؛ و اکثریت فراد در این مسیر حرکت می کنند. دومین مرحله ، همان متصف شدن به صفات خداوندی است ، که هر کسی در این زاویه قدم بر نمی دارد. اطعام ، بخشش ، احسان به خلق ، آراسته شدن به صفات نیکو و دوری از رذایل اخلاقی ، همه و همه وادی دوم است که افراد کمتری را نسبت به گروه قبل در خود شامل می شود. اما مرحله سوم ، وادی سوختن است که وصف ناشدنی است ؛ و باید با ذره ذره وجود ، آنرا لمس کرد. سلوک در این مسیر ، برای افراد انگشت شماری میسر است و هر کسی بنیه ریز ریز شدن در آن را ندارد . اما اولین کسی که در این وادی قدم برداشت ، قمر بنی هاشم علیه السلام بود که با تمام وجود سوخت و گلبانگ بندگی زد.» سپس ایشان می فرمایند : « شب عاشورا تمامی اصحاب سید الشهدا ، در نهایت شور و خوشحالی بسر می بردند. بعضی اصحاب ، محاسنشان را حنا گرفته و بعضی هم با خنده و شادی شمشیر تیز می کردند و به یکدیگر تبریک می گفتند. ولی در گوشه ای از بیابان کربلا ، ماه منیر بنی هاشم با صورتی برافروخته ، زانوهای مبارکشان را در بغل گرفته بودند و از سر غیرت بدن مبارکشان میلرزید ؛ و دائما به خود نهیب می زدند. راوی از سید الشهدا علیه السلام می پرسد که چرا اباالفضل تا این اندازه مشوش و مضطرب است و مانند باقی اصحاب در شادی شهادت بسر نمی برد ؟ و حضرت پاسخ می فرمایند که : ما بار غم و غصه تمام این اصحاب را برداشته ایم و بر دوش برادرم عباس قرار داده ایم . به همین جهت است که همگان شادی می کنند ولی عباس در نهایت صبر می سوزد.»
شمع شدی ، آب شدی ، سوختی ............................ روح ادب را ادب آموختی
بی جهت نیست که گفته اند هر گاه به کربلا رسیدید ابتدا به حرم حضرت اباالفضل مشرف شوید و پس از آن به زیارت سالار شهیدان قیام کنید ! زیرا هر کسی که قصد ورود به قلعه ای را داشته باشد ابتدا از درگاه و در آن وارد می شود و عباس بن علی باب حضرت سید الشهدا است. به قول دوستی که می گفت : « امام حسین بین المللی است. اما نمی دانم که در عباس چه شیرینی نهفته است که به خاطر آن همه خلق دست و پا می شکنند ؟ »
در هیبت تو ، سطوت حیدر دیدند ..................... در خشم تو ، التهاب آذر دیدند
آن دم که حسین را برادر خواندی ........................ در جاری تو ، زلال کوثر دیدند

معرفی کتاب :
چهره درخشان قمر بنی هاشم ؛ تالیف علی ربانی ؛ انتشارات مکتب الحسین (قم) ؛ در این کتاب زندگی ، فضائل و خصائص حضرت ابا الفضل العباس به رشته تحریر در آمده و 240 کرامت و شفاعت آن حضرت نسبت به پیروان ادیان مختلف از جمله شیعه ، سنی ، مسیحی ، کلیمی و زردشتی با ذکر سند موثق برای هر کدام ذکر گردیده است و در پایان مولف ، کتاب شناسی جامعی را درباره این شخصیت بی نظیر انجام داده است.


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
یکشنبه 85 بهمن 8

روضه ، باز کننده گره ها

امام صادق علیه السلام می فرمایند : «به دوستان ما بگویید که در اقامه و برپایی مجالس عزا و مصیبتهای ما همت گمارند» بزرگی می فرمودند : « سعی کنید تا پایتان را از کشتی حضرت سید الشهداء بیرون نگذارید ؛ و دائما به امری از امور دستگاه امام حسین مشغول باشید. آشپزی ، چای دادن ، سینه زدن ، کفش جفت کردن و ... تا بواسطه آن ، از همه شیعیان دستگیری شود و الا حساب و کتاب آنطرف دقیق تر از این حرفهاست. تمام این عزاداریها و مجالس و روضه ها ، برای این است که فاسق و فاجر و مومن ، همگی بر سر سفره احسان سید الشهدا نورانی شده و مورد مرحمت حضرت باریتعالی قرار گیرند. احیای مجالس اهل بیت و یاد آنها علاوه بر اینکه ذائقه مومنین را شیرین می کند ، عبادت نیز به شمار آمده و عاقبت به محفل انس و الفت بین مومنین نیز تبدیل می شود. خود من ، هر چه را که در این عالم دیده ام ، یک گره کوری دارد که باز شدنی نیست مگر به روضه امام حسین علیه السلام » نقل می کنند که همین بزرگوار به خانه دوستی دعوت شده بودند و وقتی وارد منزل آن شخص می شوند با برافروختگی می گویند « این خانه چقدر تاریک است ! ظلمت از در و دیوار آن فریاد می زند » و بعد که به ایشان گفتند که این خانه قبلا متعلق به فرد اهل گناهی بوده ، فرمودند « خانه ای که در آن روضه ای برپا نشود ، محتلم است. باید آنقدر آنرا با آب عزاداری و اشک غسل داد تا پاک و نورانی شود. در این منزل برای امام حسین مجلس بگیرید تا از بار ظلمات و کدورت آن کم بشود » ایشان در خصوص احترام به عزاداران امام می فرمودند « امام حسین آنقدر عزادارانش را دوست دارد که اگر به یک نفر در مجالس نگاه تحقیر آمیزی شود ، حضرت با دست خود ، آن توهین کننده را گوشمالی می دهد ، زیرا صاحب مجلس اوست و کسی حق جسارت به مهمانان او را ندارد » در همین رابطه به داستانی اشاره می کنند که شخصی به پسر بچه بازیگوشی در مجلس روضه سیلی می زند و شب هنگام در عالم رویا با ناراحتی امام مواجه می گردد و مشاهده می کند که قسمتی از صورت امام سیاه شده است و وقتی جویای امر می گردد حضرت می فرمایند « تو به چه حقی مهمان مرا کتک زدی ؟!... تو به او سیلی زدی ولی من دردم آمد » و بعد سید الشهداء علیه السلام به آن شخص می فرمایند « هیچ جماعتی را در عالم بهتر از دوستان خودم سراغ ندارم » در خصوص نحوه برپایی مجالس هم بزرگواری می فرمود « در روضه خواندن ادب کنید. فکر کن اگر می دیدی اهل بیت علیهم السلام که صاحب عزایند در کنار مجلس نشسته اند باز هم همینطور شدید روضه می خواندی. جلوی حضرت زهرا سلام الله علیها هم مصیبت فرزندانش را همینطور جانسوز و جگرخراش ذکر می کردی ؟ با این نحوه روضه خواندن می خواهی دل صاحب مصیبت را آتش بزنی و به گریه اش بندازی ؟ روضه هایتان را مودبانه تر و مختصرتر بخوانید » درهمین رابطه عارف جلیل القدری مکاشفه خویش را نقل می کند که دیده بود مداحی که مصیبت اهل بیت را رقت انگیزتر و شدیدتر بیان می کرد  تمام صورتش ، حتی مژه هایش پر از مورچه های سفیدی است که صورتش را می خوردند و او دایم با ناخنهایش آنها را از صورت خود می کند و به زمین می ریخت ، اما بلافاصله مورچه های جدیدی به جای آنها ظاهر می شد.

درهمین رابطه بخوانید :

  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
   1   2   3   4      >