سفارش تبلیغ
صبا
دوشنبه 85 آذر 13

فرهنگ خاوری !

در جاده ها و خیابانها به کرات دیده اید جملاتی را که بر پشت وسایط نقلیه اغلب سنگین و گاهی سبک ! نقش بسته و گویای خوبی ازشخصیت و علایق راننده آن وسیله است. دسته ای از این جملات عرض ارادتی است به ائمه اطهار علیهم السلام ، دسته ای دیگر ابراز علاقه به یک شخص یا یک شی و یا حتی یک مارک خاص ، دسته ای هم مطالب نغز در قالب طنز و یا در قالب شعر و جملات قصار که گاهی انسان را به تفکری عمیق وا می دارد ؛ در این پست دسته ای از این مطالب را نوشته ام که امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

فرهنگ خاوری !

- در حقیقت مالک اصلی خداست..............این امانت بهر روزی دست ماست
-
داداش.............مرگ من یواش !
-
پشت یک پیکان نوشته بود : دنبالم نیا گرفتارم میشی ! (اتفاقا یه پراید که پشتش حرکت می کرد یک لحظه چنان برخوردی با پیکان کرد که فکر می کنم چند ساعتی گرفتارش شد !!!)
-
من میروم..............تو هم بیا !!!
-
عاشقی رسم قشنگیست ولی تکراریست !
-
بس بوسه از آن لعل شکر خند گرفتم..............از شهد لبانش مرض قند گرفتم !!!
-
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه..............مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
-
پشت یه فولکس قورباغه ای نوشته بود : منم یه روزی پراید میشم !
-
یاد اون ژیانه افتادم که پشتش نوشته بود : ای کاش من هم یک بی ام و بودم.
-
گذشته تلخ..............آینده نامعلوم
-
سرنوشت را نمی توان از سر نوشت
-
اینم پشت یه تراکتور نوشته بود : کی به کیه ؟ منم پرایدم !!!
-
ترمز کن با هم بریم.
-
رادیات عشق من از بهر تو آمد به جوش..............گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
-
تا توانی ساده و یکرنگ باش..............قالی از صدرنگ بودن زیر پا افتاده است
-
تند رفتن که نشد مردی..............عشق آنست که برگردی
-
دست انداز عشق تو شاه فنر دلم را شکست !
- پشت یک وانت درب و داغان هم نوشته شده بود :
عاقبت محصل بازیگوش !!!
-
پشت موتور سه چرخه : اگر خدا کند یاری..............چه اسکانیا باشد چه این گاری
-
پشت یه اتوبوس : شتاب مکن ، مقصد خاک است!
-
عالم به علی نازد..............مولا به ابا الفضل
-
الهی گاهی نگاهی
-
امان از حرف مردم
-
اگه می تونی این نوشته رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن !
شاه بیت همه اینها جمله ای بود که بر پشت یک مینی بوس نوشته شده بود : برای سلامتی حضرت ابوالفضل صلوات!!


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
یکشنبه 85 مهر 16

مقصود تویی

دیروز در نماز ظهر تماما به فکر کتابی بودم که مدتی بود ناپدید شده بود. تا اینکه در رکعت آخر جرقه ای از جرقه های رحمت الهی زده شد و یادم افتاد که کتاب را به دوستی سپرده بودم. عجب نمازی!
به قول شاعر:
در نمازم خم ابروی تو در یاد‏ آمد کتابا .............. حالتی رفت که محراب به فریاد آمد کتابا
می گویند پیرمرد بی سوادی به زیارت خانه خدا رفته بود و در بازگشت به عنوان سوغاتی سفر حج ! یک یخچال هم خریداری کرده بود. در شهر خودش که یخچال را سوار وانت می کنند مرد رندی بر روی کارتن آن می نویسد :
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو ......................... مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه !
بزرگی می گفت : در نماز گمشده ها پیدا می شود ! سعی کنید تا گمشده اصلی را پیدا کنید.


  مشخصات                                                                                                    نظرات شما ()
<      1   2